علاوه بر ابراهیم رئیسی رئیس جمهور، آیتالله آلهاشم نماینده علی خامنهای در آذربایجان شرقی ، حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه، مالک رحمتی استاندار آذربایجان شرقی و چند تن دیگر سرنشینان این هلیکوپتر بودند.
مه 21
انتخابات ریاست جمهوری ایران هشتم تیر برگزار میشود
مه 20
محمد مخبر؛ رئیس جمهوری برای پنجاه روز
محمد مخبر از جمله شخصیتهای نزدیک به بیت رهبری جمهوری اسلامی است که حضوری پر از ابهام و دور از رسانهها در پستهای متفاوتی داشته و گزارشهای رسمی زیادی از عملکرد او در رسانهها منتشر نشده است.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
مخبرمتولد ۱۳۳۴ و اصالتا دزفولی و فرزند امام جمعه سابق این شهر است. او از اعضای اولیه سپاه پاسداران خوزستان بوده و پیش از انقلاب، به همراه محسن رضایی، علی شمخانی، غلامعلی رشید، محمدباقر ذوالقدر و محمد جهانآرا به فعالیت چریکی علیه حکومت پهلوی مشغول بوده است.
مقاطع ابتدایی تحصیلات را در دزفول و اهواز گذراند. سپس در مقطع کارشناسی، در رشته مهندسی برق تحصیل کرد و در مقطع کارشناسی ارشد، رشته مدیریت با گرایش سیستمها را ادامه داد. او همچنین مدرک دکتری در رشته مدیریت و برنامهریزی توسعه اقتصادی و مدرک دکتری حقوق بینالملل را کسب کرده است.
مخبر، پیش از حضور در سمت معاون اولی دولت رئیسی، ریاست ستاد اجرایی فرمان امام، بزرگترین و پولدارترین هلدینگ حکومتی ایران زیر نظر ولی فقیه را برای ۱۴ سال بر عهده داشت و تا مدتی بعد از شروع به کار دولت رئیسی هم این پست را ترک نکرد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
کارنامه حضور او در ستاد اجرایی با پروژه ناموفق واکسن برکت عجین است و در افکار عمومی، این پروژه و لابیهای پشت آن را دلیل تأخیر در ورود واکسن کرونا به ایران و مرگ هزاران ایرانی میدانند و به شدت مورد انتقاد است.
او پیش از حضور در ستاد اجرایی، به عنوان معاونت بازرگانی و حمل و نقل بنیاد مستضعفان، ریاست هیئت مدیره بانک سینا، معاونت استانداری خوزستان، معاون اجرایی و مدیر عامل شرکت مخابرات خوزستان و مدیر عامل شرکت مخابرات دزفول مشغول بوده است.
کارنامهای پرابهام در دولت رئيسی
کارنامه محمد مخبر در دولت رئیسی، کارنامهای پر از ابهام است. در محافل سیاسی ایران از او به عنوان مسئول اقتصادی دولت رئیسی یاد میشود که مورد حمایت دفتر رهبری است. حتی در یک رویداد کم سابقه، تصاویری از حضور وی در جلسه سران سه قوه منتشر شد که نزدیکان دولت، این حضور را برای شرح وضعیت اقتصادی کشور توجیه کردند.
بیشتر بخوانید: کارشناسان درباره مرگ رئیسی: تهران سیاستش را تغییر نخواهد داد
محبر همچنین رئیس کمیسیون اقتصادی دولت سیزدهم بود که عضو دیگر آن، محسن رضایی، معاون اقتصادی دولت، در پی اختلاف با او از حضور در جلسات این کمیسیون خودداری کرد. همچنین مخبر ریاست ستاد فرماندهی اقتصاد مقاومتی را بر عهده داشت تا وضعیت معیشتی را بهبود ببخشد.
از دیگر سمتهای مهم مخبر در دولت، حضور او در رأس هیئتی با مأموریت بحثبرانگیز “مولدسازی داراییهای دولت” ایران بود که به شدت مورد انتقاد عمومی قرار گرفت. با حمایت علی خامنهای، قرار بود این کمیته به فروش اموال و داراییهای عمومی کشور دست بزند و عملکرد آن در هیچ هیئتی قابل بررسی نباشد. منتقدان این مصوبه را زمینهساز بزرگترین فساد تاریخ ایران قلمداد کردند.
یکی دیگر از نقاط مهم کارنامه او، اعلام رسمی نقش سفارتخانهها و استفاده از آنها در “دور زدن تحریمها” به عنوان اولین مقام بلندپایه جمهوری اسلامی ایران بود. این نخستین بار بود که یک مقام بلندپایه جمهوری اسلامی به نقش سفرا در دور زدن تحریمهای بینالمللی اشاره میکرد. مقامات ایران بارها اعلام کردهاند که با وجود همه فشارها، این اقدامات هزینههای چند برابری را برای اقتصاد کشور به همراه دارد.
از دیگر نشانههای حمایت شخص و دفتر رهبر جمهوری اسلامی از مخبر، میتوان به عضویت وی در مجمع تشخیص مصلحت نظام در شهریور ۱۴۰۱ با حکم رهبری اشاره کرد. همچنین گزارش و عکسهایی از میزبانی وی از فرماندهان حشد الشعبی، مهمترین گروه شبهنظامی تحت حمایت جمهوری اسلامی در عراق، در خبرگزاریهای رسمی منتشر شد.
فساد مالی فرزند مخبر
از دیگر ابهامات کارنامه محمد مخبر، اخباری است که درباره فساد مالی عظیم سجاد، فرزند محمد مخبر مطرح شده است. سجاد مخبر روابط تجاری و رانتی خاصی با بانک پاسارگاد دارد و این موضوع در زمان انتصاب مخبر به معاون اولی دولت حواشی زیادی را به وجود آورد. این گزارشها حکایت از آن دارد که سجاد مخبر یکی از ابر بدهکاران بانکی است که با کارتلهای اقتصادی وابسته به دلالان نفتی ستاد اجرایی فرمان امام و همدستی بانک پاسارگاد میلیونها دلار از نفت ایران را فروخته و پول آن را تصاحب کردهاند.
شاید بتوان کارنامه محمد مخبر دزفولی را با این جمله محمد مهاجر، فعال رسانهای اصولگرا، درباره عملکرد او در دولت رئیسی جمعبندی کرد که گفته است: «او به گونهای عمل میکند که ناکارآمدیهای دولت رئیسی به حساب او منظور نشود؛ درست مثل کسی که وارد دریا میشود اما خیس نمیشود!»
* مطالب منتشر شده در صفحه “دیدگاه” الزاما بازتابدهنده نظر دویچهوله فارسی نیست.
مه 20
بالگرد حامل رئیسی؛ “ایران از آمریکا درخواست کمک کرده بود”
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
به گزارش رویترز، متیو میلر، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در گفتوگو با خبرنگاران گفت که مرگ رئیسی تغییری در سیاستهای اساسی در ایالات متحده در قبال ایران ایجاد نمیکند. او افزود که تحریمهای آمریکا شامل صنایع هوایی مورد استفاده دولت ایران نیز میشود.
کاخ سفید: رئیس جمهور ایران دستانش به خون آلوده بود
پس از مرگ رئيسی در سقوط هلیکوپتر، کاخ سفید روز دوشنبه اعلام کرد که ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور ایران “خون زیادی روی دستانش ریخته است”.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، جان کربی، سخنگوی شورای امنیت ملی به خبرنگاران گفت: «این مردی بود که دستانش به خون زیادی آلوده بود.» او گفت رئیسی مسئول نقض “خشونتبار” حقوق بشر در ایران است و از نیروهای نیابتی منطقه از جمله حماس حمایت کرده است.
بیشتر بخوانید: مرگ رئیسی؛ کارشناسان: تهران سیاست خود را تغییر نخواهد داد
کربی گفت، با این حال، “مانند هر مورد دیگر، ما در مورد مرگ هر انسان دیگری متاسف هستیم و در این مورد نیز به طور رسمی تسلیت گفتیم”.
به گزارش خبرگزاری آلمان، ایالات متحده “تسلیت رسمی” خود را برای درگذشت ابراهیم رئیسی، رئیس جمهوری اسلامی ایران، حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه و سایر اعضای هیئت آنها در سانحه سقوط هلیکوپتر ابراز کرده است.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
وزارت خارجه آمریکا روز دوشنبه ۲۰ مه در بیانیهای کتبی اعلام کرد: «در حالی که ایران رئیس جمهور جدید را انتخاب میکند، ما مجدداً بر حمایت خود از مردم ایران و مبارزه آنها برای حقوق بشر و آزادیهای اساسی تاکید میکنیم.»
رهبری جمهوری اسلامی آمریکا را دشمن اصلی خود میبیند و دو طرف در گذشته بارها در آستانه جنگ بودهاند. به ویژه در ماههای اخیر، تنشها به دلیل درگیریهای خاورمیانه رو به شدت گذاشته است.
مه 20
مرگ رئیسی؛ کارشناسان: تهران سیاست خود را تغییر نخواهد داد
به گزارش خبرگزاری فرانسه، این امر به دلیل ساختار سخت قدرت در تهران است: جهتگیری استراتژیک کشور در دست رهبر روحانی علی خامنهای و شورای امنیت ملی است که پشت پرده سکان قدرت را در دست دارند. رئیسی یکی از افراد محتمل برای جانشینی خامنهای ۸۵ ساله محسوب میشد. مرگ او اکنون فوریت جدیدی برای مسئله جانشینی در راس جمهوری اسلامی را مطرح میکند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
علی واعظ از “گروه بینالملل بحران” در پلتفرم ایکس (توییتر سابق) مینویسد: «در سیاست خارجی، رهبر روحانی و سپاه پاسداران تصمیمات راهبردی را در دست خود خواهند داشت.» به نوشته این کارشناس، آنها با توجه به چالشهای جدید در منطقه و در رابطه با آمریکا، بیشتر روی “تداوم سیاست کنونی تکیه خواهند کرد تا یک تغییر”.
فرید وحید، کارشناس مسائل ایران، از اندیشکده فرانسوی بنیاد ژان ژورس، اشاره میکند که رئیسی با سیاستهای خود دست سپاه پاسداران را کاملا باز گذاشت. با رئیسجمهوری رئیسی، تصمیمگیریها بسیار روان بود، زیرا او کاملاً با خامنهای همسو بوده است. وحید میگوید: «اکنون برای محافظهکاران ایرانی مهم است که فردی را بیابند و انتخاب شود که مشکلات زیادی برای آنها ایجاد نکند.»
مرگ رئیس جمهور ایران در زمانی اتفاق میافتد که تنشها میان دو دشمن سرسخت؛ اسرائیل و ایران به تازگی به اوج خود رسیده است: در ۱۳ آوریل، ایران برای اولین بار از خاک خود به اسرائیل حمله کرد. اسرائیل توانست ۳۵۰ فروند پهپاد و موشک شلیک شده را تا حد زیادی با کمک ایالات متحده و دیگر متحدانش خنثی کند.
بیشتر بخوانید: ابراهیم رئیسی؛ تصویر تمامنمای نظام در قاب “آیتالله اعدام”
از زمان آغاز جنگ غزه در ۷ اکتبر، ایران همچنین به عنوان حامی اصلی “محور مقاومت” خودخوانده علیه اسرائیل که شامل حزبالله شیعه در لبنان، حماس فلسطینی در نوار غزه و شورشیان حوثی در یمن میشود، ظاهر شده است.
از نظر جیسون برادسکی از انستیتوی خاورمیانه در واشنگتن “وضعیت موجود” حفظ خواهد شد. او در گفتوگو با بیبیسی این وضعیت را چنین توصیف میکند: «سپاه پاسداران همچنان گزارشهای خود را به رهبر روحانی خواهد داد و ارتباط خود را با حزبالله، حوثیها، حماس و دیگر شبهنظامیان حفظ خواهد کرد. شیوه کار و استراتژی جمهوری اسلامی ثابت خواهد ماند.»
بیشتر بخوانید: کمپین حقوق بشر: مرگ رئیسی خطر سرکوبها را تشدید میکند
جمهوری اسلامی در مناقشه هستهای با غرب، همواره تلاش برای دستیابی به بمب اتمی را رد کرده است. با این حال تهران مکرراً مفاد توافق ۲۰۱۵ هستهای وین موسوم به برجام را نقض کرده است. این توافق قرار بوده فعالیتهای هستهای ایران را در ازای تسهیل در تحریمهای غرب محدود سازد. با این حال، زمانی که ایالات متحده به طور یکجانبه این توافق را در سال ۲۰۱۸ در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ، رئیس جمهور وقت آمریکا، فسخ کرد، ایران نیز به مفاد برجام پایبند نماند.
امروز دوشنبه ۲۰ مه (۳۱ اردیبهشت)، یک روز پس از درگذشت ابراهیم رئیسی و حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه، علی باقری، مذاکرهکننده ارشد تاکنونی هستهای به عنوان وزیر خارجه منصوب شد. اما حتی این نیز خطوط گستردهای را که تهران دنبال میکند تغییر نخواهد داد.
برادسکی میگوید: «برنامه هستهای ایران و فرآیند تصمیمگیریهای مرتبط با آن، دستخوش تغییر نخواهند شد، زیرا در نهایت این رهبر روحانی و شورای امنیت ملی هستند که برنامه و سیاست هستهای را هدایت میکنند.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
حسنی عبیدی، مدیر “مرکز مطالعات و تحقیقات عربی و مدیترانهای” مستقر در ژنو معتقد است: «رئیسی رهبر آینده بود. او از حمایت همه بخشهای نظام برخوردار بود.» او میگوید: «این مرگ رئیس جمهور ایران نیست که در ایران آرایش نیرو را تغییر خواهد داد، بلکه مسئله جانشینی برای تعیین رهبر روحانی آینده مطرح خواهد شد.»
اما برای کارشناس فرید وحید کاملا روشن است که ایران “تنها در صورت تغییر رژیم است که سیاست خارجی خود را در قبال اسرائیل، آمریکا یا برنامه هستهای خود تغییر خواهد داد”. تا زمانی که خامنهای زنده است و سپاه پاسداران سکان قدرت را در دست دارد، نباید در انتظار تغییر عمدهای باشیم.
مه 20
دادستان دادگاه لاهه خواستار بازداشت نتانیاهو ورهبران حماس شد
دادستان کریم خان گفت، او معتقد است که نتانیاهو، گالانت و رهبران حماس یحیی سینوار، محمد دیاب ابراهیم المصری مشهور به “محمد الضیف” و اسماعیل هنیه در رابطه با جنگی که بیش هفت ماه در خاورمیانه در جریان است، مسئول جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت در نوار غزه و اسرائیل هستند.
نتانیاهو و گالانت از جمله متهم به گرسنگی دادن به غیرنظامیان به عنوان یک روش جنگی و همچنین کشتارهای بیرویه و حملات هدفمند علیه غیرنظامیان هستند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
“برای ارتکاب جرم باید حساب پس داد”
در بیانیه خان در مورد اقدامات اسرائیل آمده است: «تأثیرات استفاده از گرسنگی به عنوان یک روش جنگی، همراه با سایر حملات و مجازاتهای دستهجمعی علیه مردم غیرنظامی غزه، به طور حاد، قابل مشاهده و به طور گسترده شناخته شده است». بر اساس بیانیه مذکور این موارد شامل “سوءتغذیه، تحمیل تشنگی، رنج عمیق و شمار فزاینده مرگ و میر در میان جمعیت فلسطینی، از جمله نوزادان، کودکان و زنان” بوده است.
دادستان ارشد دادگاه بینالمللی، رهبران حماس را از جمله به “نابودی” و نیز “قتل، گروگانگیری، تجاوز جنسی و شکنجه” به عنوان جنایت علیه بشریت متهم میکند.
دادستان ارشد میگوید، در پی حمله تروریستی حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر سال گذشته که جرقه جنگ را برانگیخت، او با چشمان خود “صحنههای دهشتناک آن حملات و تاثیرات عمیق جنایات بیرحمانهای که در درخواستهای امروز ذکر شدهاند” را مشاهده کرده است.
بیشتر بخوانید: کمیسیون تحقیق سازمان ملل بررسی خشونت جنسی حماس را آغاز کرد
کریم خان، دادستان ارشد میگوید که او در گفتوگو با بازماندگان دریافته است که “چگونه عشق درون یک خانواده، عمیقترین پیوندهای میان والدین و فرزندان، مخدوش شده و با یک بیرحمی حساب شده و سنگدلی شدید، رنجی غیرقابل تصور ایجاد کرده است. برای ارتکاب این اعمال باید حساب پس داده شود”.
قضات باید تصمیم بگیرند
اکنون قضات دیوان بین المللی کیفری باید در مورد درخواست صدور حکم بازداشت تصمیم بگیرند. دادستان ارشد باید برای صدور احکام بازداشت به کمیسیون تحقیقات مقدماتی متشکل از سه قاضی مراجعه کند و این کمیسیون برای بررسی مدارک و شواهد به طور متوسط به دو ماه زمان نیاز دارد تا تصمیم بگیرد که دادرسی ادامه یابد یا خیر.
از سوی دیگر دادگاه امکان و ابزار اجرای حکم بازداشت را ندارد. اما در صورت تصویب این حکم، آزادی تردد افراد تحت پیگرد به شدت محدود خواهد شد.
یکی از پیامدهای حکم بازداشت این خواهد بود که همه کشورهای عضو پیمان دادگاه موظف به بازداشت افراد تحت پیگرد و تحویل آنها به دادگاه به محض حضور در کشور خود خواهند بود. اعلامیه خان همچنین انزوای بینالمللی اسرائیل را تشدید خواهد کرد. اسرائیل عضو پیمان دیوان بینالمللی کیفری مستقر در لاهه نیست.
بیشتر بخوانید: دادگاه کیفری لاهه خواستار رسیدگی به جنایات جنگی در نوار غزه شد
احتمال داده میشود که یحیی سینوار و محمد الضیف هر دو در حالی که تحت تعقیب اسرائیل هستند، در نوار غزه پنهان شده باشند. اسماعیل هنیه، رهبر عالی شاخه سیاسی گروه اسلامگرای حماس در قطر به سر میبرد و به طور مرتب در منطقه تردد دارد.
درخواست صدور حکم بازداشت علیه نتانیاهو و گالانت، انتقاد شدید رئیس جمهور اسرائیل، اسحاق هرتسوگ را به دنبال داشت و آن را “با میزان بالایی از ناخشنودی” رد کرد. او گفت: «هر گونه تلاش برای ایجاد تشابه میان تروریستهای حماس و دولت منتخب دموکراتیک اسرائیل، قابل قبول نیست.»
بیشتر بخوانید: دیوان بینالمللی کیفری به موارد “جنایت جنگی” در سرزمینهای فلسطینی رسیدگی میکند
هرتسوگ گفت: «ما فراموش نخواهیم کرد که چه کسی این جنگ را آغاز کرد و چه کسی به شهروندان و خانوادههای بیگناه تجاوز کرد، سلاخی کرد، سوزاند، آزار داد و آنها را ربود. ما از همه رهبران جهان آزاد انتظار داریم که این اقدام را محکوم و قاطعانه رد کنند.»
بنی گانتس، سیاستمدار اپوزیسیون که به همراه نتانیاهو و گالانت، از اعضای کابینه جنگ اسرائیل است، به شدت از اعلامیه خان انتقاد کرد و گفت اسرائیل یکی از سختگیرانهترین قوانین اخلاقی را دارد. اسرائیل همچنین به گفته او قوه قضاییهای قوی دارد که میتواند علیه خود نیز دست به تحقیق بزند.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
از نظر گانتس، پس از کشتار حماس، این کشور وارد “یکی از عادلانهترین جنگهای تاریخ مدرن” شده است. گانتس گفت: «موضع دادستان در صدور حکم بازداشت، خود جنایتی با ابعاد تاریخی است که نسلهای آینده نیز آن را به یاد خواهند داشت.»
یائیر لاپید، از رهبران اپوزیسیون اسرائیل نیز با عصبانیت واکنش نشان داد و گفت: «ما نمیتوانیم مقایسه ظالمانه میان نتانیاهو و سینوار، میان رهبران اسرائیل و رهبران حماس را بپذیریم.»
حماس: با ما رفتاری ناعادلانه شده است
حماس نیز از درخواست دادستان ارشد دادگاه لاهه برای صدور حکم بازداشت علیه رهبران خود انتقاد کرد. شبکه تلویزیونی الاقصی وابسته به حماس در بیانیهای اعلام کرد: «او [دادستان ارشد] در تصمیم خود قربانی را با یک جلاد مقایسه کرده و اشغالگری (اسرائیل) را برای ادامه جنگ نسلکشانه تشویق کرده است.»
بر اساس بیانیه این گروه شبهنظامی تروریست، این سازمان حق مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل را برای خود محفوظ میداند و این شامل مقاومت مسلحانه نیز میشود.
بریتانیا: این درخواست مفید نیست
سخنگوی ریشی سوناک، نخستوزیر بریتانیا روز دوشنبه ۲۰ مه (۳۱ اردیبهشت) گفت که تصمیم دادستان دیوان بین المللی کیفری مبنی بر درخواست صدور حکم بازداشت برای بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل مفید نیست.
سخنگوی دولت بریتانیا با اشاره به تصمیم دادستان دیوان بینالمللی گفت: «این اقدام در رابطه با توقف درگیری، خروج گروگانها یا ورود کمکهای بشردوستانه به نوار غزه مفید نیست.»
مه 20
چپ چیست؟ در باب اختلافات همیشگیِ چپگرایان در آمریکا

در اواخر سال ۱۹۳۶جورج اورول، مانند بسیاری از آرمانخواهانِ جوان اروپا و آمریکا، به مبارزه با فاشیسم در اسپانیا پرداخت. در بهار ۱۹۳۷ او متوجه شد که نه با دو طرف بلکه با سه طرف در جنگ است. اتحاد جماهیر شوروی علاوه بر اینکه به سوسیالیستها و آنارشیستهای خارج از کنترلِ خود حمله میکرد، جلوى تحقق کامل انقلاب اسپانیا را نیز گرفته بود.
اورول که با زندان و اعدام احتمالیِ خود، نه از سوی فاشیستها بلکه از سوی نیروهای متحد شوروی روبهرو بود، از اسپانیا گریخت. فرماندهى مستقیم او، ژرژ کوپ، زندانی شد و رهبر واحد شبهنظامیِ او، آندرس نین، توسط مأمور پلیس مخفیِ استالین شکنجه و ترور شد. اورول بقیهی عمرِ خود را صرف تلاش برای روشن کردن این موضوع کرد که چپ هم معادل آرمانخواهانِ متعهد به حقوق بشر، برابری، و عدالت است و هم مترادف با طرفداران استالینیسم که نقطهى مقابل همهی آن چیزها بودند.
او پس از بازگشت به انگلستان چنین نوشت:
وقتی در ماه ژوئن بارسلونا را ترک کردم، زندانها روزبهروز بیشتر میشدند … اما نکتهی قابل توجه این است که افرادی که اکنون در زندان هستند، فاشیست نیستند، بلکه انقلابی هستند؛ آنها زندانى هستند نه به این دلیل که بیش از حد راستگرا هستند، بلکه به این دلیل که بیش از حد چپگرا هستند. و افرادی که مسئول زندانى کردن آنها هستند… کمونیستاند.
بعضی از چپهای طرفدار استالین تبلیغاتِ تلطیفشده در مورد اتحاد جماهیر شوروی را باور مىکردند و برخی از آنها هرچند درک بهترى داشتند، اما با این نظر استالینیستی همعقیده بودند که همانطور که براى درست کردن املت باید چند تخم مرغ را شکست، زندانیانِ سیاسى و دروغها و اعدامهای دستهجمعی نیز هزینهاى است که باید براى ورود به آرمانشهرى که بلافاصله پس از همهى این سرکوبها رخ مینماید، پرداخت. شکافهای مشابهی نیز در چپِ زمانهى ما وجود دارد که هرچند آشکار است اما به ندرت به آن پرداخته میشود.
چپ واقعاً چیست؟ اى کاش میدانستم. هنگامی که روسیه در ۲۴ فوریهی ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، این واقعیت که بعضی از چپگرایان از قصور روسیه چشمپوشى کردند، یا آن را توجیه کردند یا حتی به حمایت از رژیم پوتین پرداختند، خود یادآور این نکته است که «چپ» همواره ملغمهای پر از تناقض بوده است. بعد از آن «راهپیماییهای صلح» آغاز شد که استدلال میکردند ایالات متحده باید حمایتِ خود را متوقف کند و اوکراین باید تسلیم شود.
داستانهای اخیر در مورد این گروه از چپها که به طرفداری از دولت چین میپردازند و نقض حقوق بشر توسط این دولت را کماهمیت جلوه میدهند، یادآور آن است که این مسئلهاى همیشگی است که وجوه مختلفی دارد. من انکار نسلکشی را در میان این چپها دیدهام: نادیده انگاشتن قصور چینیها در مورد مردم اویغور، توجیه تهاجم به تبت و انقیاد آنها، انکار هولودومور ــ نسلکشی شوروی از طریق ایجاد قحطی در اوکراین در دههی ۱۹۳۰ ــ و حتی ماستمالى کردن دوران پول پوت در کامبوج و جانبداری از اسد در زمانى که جنگی وحشیانه علیه مردم سوریه به راه انداخت.
اینکه از «چپ» بخواهیم که از رژیمهای مستبدی که دستشان به خونِ مردم آغشته است، حمایت نکند، زیادهخواهی نیست. اما افراد و گروهها و برنامههایی که در کنار هم چپ را تشکیل میدهند نه تنها جمع اضدادند بلکه دشمنانِ قسمخوردهى یکدیگرند. بعضی از پر سروصداترین طرفداران پوتین اکنون به وضوح به جناح راست تعلق دارند؛ برخی همچنان مدعی ردای چپ هستند و این پرسش را در ذهن برمیانگیزند که چپ چیست؟
میتوان این را صرفاً مشکل نامگذاری پنداشت. به عبارتی، هرچند ممکن است این مسئله کوچک به نظر برسد، اما ناتوانی در تشخیص و توصیف تفاوتها میتواند مشکل بزرگی باشد. چند سال قبل به فردى که در کارزار انتخابات ریاستجمهوری الیزابت وارِن فعالیت میکرد و خودش و این کارزار با حملات زیادی از سوی افرادی که خود را چپِ واقعی میدانستند، روبهرو بودند، گفتم: «انگار براى آب و آتش یک اسم بگذاریم.»
شاید اصطلاحات چپ/راست که از انقلاب فرانسه سرچشمه گرفته، با گذشت بیش از دو قرن اعتبار خود را از دست داده است. (در مجلس ملی فرانسه در سال ۱۷۸۹، سلطنتطلبان در سمت راست مىنشستند و رادیکالها در سمت چپ، و بدین ترتیب این اصطلاحات به وجود آمد.) چپی که من دوست دارم، مشتاقانه به حقوق بشر جهانی و برابریِ مطلق متعهد است و اغلب مبتنى بر جنبشهای حقوق بشرى، از جمله جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان، است. گاهی فکر میکنم که این چپِ آمریکایی به ائتلاف رنگینکمانیِ جسی جکسون شباهت دارد.
بعضی از همکاران اورول که از کمونیسم و استالینیستها سرخورده شده بودند، به راست رو آوردند، اما او همچنان به چپ وفادار ماند و محافظهکارانی را که میکوشیدند او و کتابهایش، مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴ را مصادره کنند، کنار زد. با وجود این، او در تمام زندگیاش بهعلت تعارضات و تضادها دربارهی معنای چپ پریشان بود.
این چپِ رنگینکمانى همچون خیمهى وسیعى است و اغلب از چیزهایی مانند مذهب استقبال میکند ــ بالاخره هرچه باشد، کلیسای سیاهپوستان نقش بزرگی در آن جنبش ایفا کرد، سزار چاوز و دوروتی دِی از رادیکالهای کاتولیک متدین در تاریخ آمریکا بودند، و معنویت بومی در محور بسیاری از کمپینهای حقوق زمینی و اقلیمی قرار دارد ــ در حالی که بسیاری از چپهای سنتی اغلب دین سازمانیافته را تحقیر میکنند.
به نظر من، این چپ به دلیل درک متقابلش از مسائل و راهحلها، از نظر فراگیری و برابریخواهى، رادیکالتر از کسانی است که نژاد و جنسیت را موضوعاتى نامربوط یا فرعى تلقی میکنند (از جمله افرادى مانند رالف نِیدِر از سال ۲۰۰۰ به بعد، که حقوق باروری را بهعنوان نوعی حق و عدالت اقتصادیِ اساسی نادیده میگیرند). شاید از نگاه دیگران این نوع چپ، کمتر رادیکال تلقی شود زیرا اغلب منازعهجویی را معیاری برای رادیکال بودن فرد میدانند.
به همین ترتیب، این چپِ رنگینکمانی اغلب اهدافی رادیکال دارد اما در مورد چگونگیِ تحقق این اهداف عملگرا است. این ممکن است به این دلیل باشد که دربردارندهی افراد زیادی است که خدمات اجتماعی و حقوق اولیه برای بقایشان حیاتی است، افرادی که عادت به سازش دارند، یعنى آنچه را که میخواهند، یا به دست نمىآورند یا آن را به تدریج و در طول زمان کسب مىکنند. دوراهىِ کمال مطلق یا هیچ، اغلب به معنای انتخاب هیچ است، چیزی که برای افراد آسیبپذیر، و حتى افراد مرفه، به معنای جهنم است.
این همان چپ ائتلافى رنگینکمانى است؛ چپِ دیگر به لحاظ مخالفتش با سرمایهداریِ شرکتی و نظامیگریِ آمریکا همپوشانیهایی با این چپ دارد، اما اصول عملیاتیاش بسیار متفاوت است. در اهداف و دیدگاههای این چپ نوعى واپسگرایى دیده میشود، از جمله آنچه که از نظر من بنیادگراییِ اقتصادی است، یعنى این ایده که طبقه بر همه چیز غالب است (و اغلب این دیدگاه نوستالژیک طبقهى کارگر بهعنوان نیروى کار صنعتیِ مردانه و نه مهاجر در همهجا، از سالنهای آرایش گرفته تا مشاغل حمل و نقلِ مبتنى بر اپلیکیشنها تا مزارع کشاورزی).
این چپ اغلب چنان بر گناهانِ چشمگیر آمریکا متمرکز است که گناهان کشورهای دیگر را نادیده میگیرد یا انکار میکند، بهویژه گناهان کشورهایی را که با ایالات متحده اختلاف دارند و امپریالیسم را در داخل محکوم میکنند اما آن را در خارج از مرزها موجه میدانند (و ظاهراً کمکهای ایالات متحده به اوکراین را بیشتر در راستاى حملات آمریکا به عراق و ویتنام تلقی میکنند تا نقش مناسبتر آمریکا در اتحاد اروپا علیه آلمان و ایتالیا در جنگ جهانی دوم). این چپ غالباً هر رژیم یا رهبر مخالف آمریکا را شامل میشود، حتی اگر این امر به معنای جانبداری از نقض جدی حقوق بشر و نابرابریها باشد، گویی که گناهِ یکی با گناه دیگری پاک مىشود. این نوع چپ احتمالاً نسبت به دموکراتها خشم بیشترى دارد تا علیه جمهوریخواهان.
همین عامل سبب شده است تا بعضی از سفیدپوستان تندرو در سالهاى اخیر، نه به طور ضمنى بلکه صراحتاً به مدافعان راست تبدیل شوند. آنها اغلب این کار را با حمله به مخالفان راست و به اسم اصلی انتزاعی انجام میدهند که اتفاقاً در خدمت راست است؛ به این ترتیب آنها میتوانند وانمود کنند که به حزب جمهوریخواه خدمت نمیکنند، اما دائماً به هرکسی که مخالفِ آن است، ایراد میگیرند.
حملهى رژیم پوتین به اوکراین برخی از منازعات قدیمی را دربارهى اینکه چپ چیست و چه باید باشد، آشکار کرد. کم نیستند افرادی که مدعی پوشیدن ردای چپ هستند و در عین حال از پوتین و روسیه حمایت میکنند. پوتین البته رهبری خودکامه و یک اُلیگارش متکى بر نفت است که شاید ثروتمندترین مرد جهان باشد؛ او مانعی در برابر اقدامات اقلیمی، یکی از رهبران بینالمللیِ احیای ملیگرایی مسیحیِ سفیدپوست و یکی از ناقضان بیرحمِ حقوق بشر است که دشمنان داخلیاش معمولاً دچار مرگ ناگهانی مىشوند؛ او دشمن همجنسگرایى، زنستیز و یهودستیز، و درگیر جنگی امپریالیستی برای ضمیمه کردن کشور مستقل اوکراین است. دیگر بیش از این نمیتوان به سمت راست متمایل شد.
اما در این نسخه از چپ، خیلىها اصرار دارند که آمریکا به نحوی دستِ روسیه را بسته است، یا همهی اینها تقصیر ناتو بوده و ناتو فقط دستنشاندهى آمریکا است و روسیه به نوعی قربانیای بوده است که به دفاع از خود برخاسته است. یان اسمولنسکی و یان دوتکیویچ از جملهى بسیاری از منتقدان اهل اروپای شرقی بودند که این را «غربگویی» نامیدند و گفتند که گرچه این استدلالها در ظاهر ضد امپریالیستی است… [اما] در واقع وقتی که آنها همچنان به انکار کشورهای غیرغربی و شهروندان آنها در جغرافیای سیاسی، ادامه میدهند، اشتباهات امپریالیستی را تداوم میبخشند. به طرز متناقضی، مشکل استثناگراییِ آمریکایی این است که حتی کسانی که اصول بنیادینِ آن را به چالش میکشند و نظامیگریِ آمریکایی را تحقیر میکنند، اغلب با محور قرار دادن آمریکا در تحلیلهای خود از روابط بینالملل، استثناگراییِ آمریکایی را بازسازی میکنند.
البته این همه سردرگمی در مورد روسیه چیز جدیدی نیست. چپهای غربی در جریان انقلابی که به تأسیس اتحاد جماهیر شوروی انجامید، عاشق روسیه شدند. بعضی از آنها ــ مانند اِما گلدمنِ آنارشیست ــ به سرعت ناامید شدند، اما برای برخی دیگر، هیچ چیز نمیتوانست این ارادت را متزلزل کند. در سراسر تاریخِ اتحاد جماهیر شوروی، این کشور مدافعانی در غرب داشت، در حالی که این به معنای انکار اردوگاههای کار اجباری، محاکمهها و اعدامهای نمایشی، تلاش برای کنترل گفتار و رفتار مردم، پاکسازیِ قومی و نسلکشیِ فرهنگی و گاه به معنای واقعیِ کلمه نسلکشیِ بسیاری از غیرروسها، از تاتارهای کریمه گرفته تا گلهداران گوزن شمالی در سیبری و قزاقهای مسلمان، بود. در جنگ جهانی دوم اتحاد جماهیر شوروی جزء متفقین بود، و جریان اصلیِ غرب از استالین و شوروی (که البته در آن زمان اوکراین را نیز شامل میشد) حمایت میکرد. هرچند این را به نشانهی اعتبار استالین و شوروی مطرح میکنند، اما اغلب این واقعیت را نادیده میگیرند که استالین قبلاً پیمان عدم تعرضی را با دولت نازی امضا کرده بود که اروپای شرقی را بین این دو کشور تقسیم میکرد.
بعضی از همکاران اورول که از کمونیسم و استالینیستها سرخورده شده بودند، به راست رو آوردند، اما او همچنان به چپ وفادار ماند و محافظهکارانی را که میکوشیدند او و کتابهایش، مزرعه حیوانات و ۱۹۸۴ را مصادره کنند، کنار زد. با وجود این، او در تمام زندگیاش بهعلت تعارضات و تضادها دربارهی معنای چپ پریشان بود.
اکنون مطمئن نیستم که آیا آزار و اذیت وحشیانهی چپها، کمونیستها، سوسیالیستها و ترقیخواهان توسط راستهای آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم، چپها را واداشته است تا از تحلیلها و اظهاراتی که میتواند باعث تضعیف یا ایجاد تفرقه بین آنها شود، اجتناب کنند یا نه. یعنی اگر مککارتیسم وجود نداشت، آیا ممکن بود که خودِ چپ شفافسازی کند و مواضعش را روشن سازد؟ آیا امکان داشت که چپ اشتباه بزرگ حمایت از استالین و دیگر خودکامگان را بپذیرد؟
این پرسش هیچ پاسخی ندارد، زیرا مککارتیسم وجود داشت و وحشیانه هم بود. مککارتیسم میراث مستقیمی برای ما به جا گذاشت، مانند آنچه که روی کوهن، نفر دست راستِ سناتور مک کارتی، دربارهی بیرحمی، دغلکاری، دروغگویی و برنده شدن به هر قیمتی، به شاگردش دونالد ترامپ آموخت. (یکی از ادعاهای طنزآمیز این گروه، که من اسمِ آنها را چپگرایانِ راست گذاشتهام، ادعای همیشگیِ آنها مبنی بر این بود که صحبت دربارهی مداخلهی روسیه به نفع ترامپ نوعی مککارتیسم است، گویی کمونیسمستیزی به واقعیتهای موجود در این پرونده یا ارزیابیهای دولت فعلیِ روسیه ربط دارد.)
عدم شفافیت در مورد اینکه چپ چیست و چه اصولی برای آن ضروری است، همچنان عامل ایجاد سردرگمی و گسترش اختلاف بین دو اردوگاه مختلف است. این یک مسئلهی بغرنج قدیمی است اما شاید راهحلِ آن به سادگیِ درج توضیحات روی برچسب محصولات و نوعی طبقهبندیِ شفاف باشد.
برگردان: وفا ستودهنیا
ربکا سولنیت ستوننویس «گاردین» و نویسندهی کتابهایی همچون مهمترین پرسش است. آنچه خواندید برگردان این نوشته با عنوان اصلیِ زیر است:
Rebecca Solnit, ‘What is Left? Rebecca Solnit on the Perennial Divisions of the American Left’, Lithub, 23 February 2024.
مه 20
کمپین حقوق بشر: مرگ رئیسی خطر سرکوبها را تشدید میکند
هادی قائمی، مدیر اجرایی “مرکز حقوق بشر در ایران” گفت: «در حالی که دولت تلاش دارد تا قدرت خود را حفظ کند، جامعه بینالمللی باید مراقب هرگونه تشدید احتمالی سرکوب جامعه مدنی در ایران باشد و به آن واکنش نشان دهد.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
قائمی گفت: «رئیسی ستون نظامی بود که مردم را به خاطر جرات انتقاد از سیاستهای حکومت زندانی، شکنجه و کشتار میکرد. مرگ او این امکان را برای حاکمیت فراهم کرده تا از پاسخگویی به جنایات بسیاری که تحت دولت او صورت گرفته بگریزد.»
به گزارش رسانههای دولتی جمهوری اسلامی، ابراهیم رئیسی و حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه در ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ در سانحه سقوط بالگرد در حوالی شهر جلفا در استان آذربایجان غربی کشته شدند.
سازمان ملل متحد میگوید تحت حاکمیت رئیسی، جنایت علیه بشریت صورت گرفته است.
بیشتر بخوانید: دستکم ۱۰ نفر در یک روز در شهرهای مختلف ایران اعدام شدند
ابراهیم رئیسی در پی اعتراضات مسالمتآمیز مردم ایران در سال ۱۴۰۱، رهبری سرکوبهای دولتی و خشونتآمیز علیه مخالفان را برعهده داشت که منجر به کشته شدن صدها تن از مردم و بازداشت هزاران نفر شد. دولت او مرتکب جنایات گسترده علیه مردم غیرنظامی، از جمله شکنجههای جسمی و روحی و تجاوز به زنان و اعدامهای فزاینده پس از محاکمههای نمایشی شد.
در واکنش به خشونت گسترده حکومت جمهوری اسلامی علیه معترضان در جریان اعتراضات موسوم به “زن، زندگی، آزادی” که در سال ۲۰۲۲ سراسر ایران را در بر گرفت، هیئت حقیقتیاب مستقل سازمان ملل متحد برای تحقیق در مورد جنایات دولتی تأسیس شد. این هیئت تأکید کرد که جنایات حکومت جمهوری اسلامی در سطح جنایت علیه بشریت بوده است.
بیشتر بخوانید: خبرگاه؛ بیش از صد چهره جهانی خواستار آزادی توماج صالحی شدند
رئیسی که در اسفند ۱۳۹۷ از سوی علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی به عنوان رئیس قوه قضائیه منصوب شد، پس از رد صلاحیت تمامی رقبای معتبر در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد. او نقشی کلیدی در اعدامهای سیاسی و احکام زندان ناعادلانه علیه تعداد بیشماری از ایرانیان طی سه دهه گذشته داشت.
ابراهیم رئیسی در سال ۱۳۶۷ از سوی رهبر وقت جمهوری اسلامی، روحالله خمینی به عضویت هیأت مشهور به “کمیته مرگ” چهار نفره منصوب شد که با تأیید اعضای این هیأت بیش از ۵هزار زندانی سیاسی در ایران اعدام شدند. این زندانیان قبلا محاکمه شده بودند و در حال گذراندن دوران محکومیت خود بودند.
بیشتر بخوانید: ابراز نگرانی سازمان ملل از گزارش قتل نیکا و حکم اعدام توماج
بیانیه کمپین حقوق بشر ایران میافزاید که تاکنون هیچ فرد مسئولی در ایران پاسخگوی این قتلها نبوده است. در عوض، ماموران حکومتی بستگان قربانیان را به دلیل پیگیری تحقیقات و تلاش برای یافتن جسد عزیزانشان مورد آزار و اذیت و تهدید قرار دادهاند. این در حالی است که اعضای “هیأت مرگ”، از جمله رئیسی، در سالهای بعد ارتقای مقام گرفته و در سطوح عالیتر قرار گرفتند.
کمپین حقوق بشر در ایرن مینویسد: «این شخص رئیسی بود که تنها چند ماه قبل از قتل مهسا امینی دستور اجرای سختگیرانه سیاست حجاب اجباری دولت در سراسر کشور را صادر کرد و از آن زمان لایحهای را با عنوان “عفاف و حجاب” برای تصویب به مجلس فرستاد که مجازاتهای شدیدی را علیه زنان به دلیل امتناع از داشتن حجاب اجباری پیشبینی کرده است.»
بیشتر بخوانید: خبرگاه؛ هشدار درباره “سموم بیولوژیکی” علیه زندانیان سیاسی
سازمان حقوق بشر در ایران در بیانیه خود میگوید که دوران ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی با جنایات حقوق بشری متعددی توأم بوده است، از جمله: افزایش اعدامها پس از دادگاههای نمایشی و افزایش بهرهگیری از مجازات اعدام علیه معترضان و فعالان مسالمت آمیز، خشونت مرگبار دولتی و دستگیری دسته جمعی تظاهرکنندگان و فعالان مسالمت آمیز، شکنجه و آزار زندانیان سیاسی از جمله زنان و کودکان، افزایش آزار و اذیت علیه اقلیتهای مذهبی و قومی، آزار و اذیت شدید وکلای مدافع مستقل و دستگیری خودسرانه اتباع دوگانه و خارجی که همه اینها همچنان ادامه دارد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
هادی قائمی، مدیر اجرایی “مرکز حقوق بشر در ایران” گفت: «رئیسی ریاست کشوری را برعهده داشت که خفقان را بر مردمی که از آنها میترسد، تحمیل کرده بود. او فقط یک چکمه بر گرده مردم ایران بود و دیگران به راحتی میتوانند جای او را در این حکومت پر کنند.»
قائمی تاکید کرد: «آنچه اکنون بسیار مهم است این است که جامعه جهانی نباید اجازه دهد جمهوری اسلامی از این رویداد مرگ رئیسی برای سرکوب و خشونت بیشتر مردم ایران استفاده کند.»
مه 20
حکم دادگاه عالی لندن؛ پیروزی مرحلهای برای جولیان آسانژ
وکلای آسانژ پیش از این در جلسهای که تقریباً دو ساعت به طول انجامید، قضات را متقاعد کردند که این شهروند استرالیایی اجازه خواهد داشت تا استدلالهای خود را در یک فرآیند کامل قضایی درخواست استیناف ارائه کند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
موضوع قضایی این بود که آیا آسانژ به عنوان یک شهروند خارجی میتواند در ایالات متحده به حق آزادی بیان خود استناد کند و آیا با مجازات اعدام روبرو خواهد شد یا خیر. قضات دادگاه عالی لندن ابتدا تصمیمگیری در مورد درخواست استیناف را در یک جلسه دو روزه در پایان ماه مارس به تعویق انداختند و از ایالات متحده درخواست تضمین آزادی بیان را کردند. از قرار معلوم مقامات قضایی آمریکا نتوانستهاند در مورد این تضمین آزادی بیان، قضات دادگاه عالی لندن را قانع کنند.
خطر ۱۷۵ سال زندان در آمریکا
دولت آمریکا میخواهد آسانژ را به اتهام جاسوسی محاکمه کند. به گفته تیم دفاعی آسانژ، او با ۱۷۵ سال زندان روبرو خواهد شد. مقامات واشنگتن او را متهم میکنند که همراه با “چلسی منینگ” افشاگر، اسناد محرمانه عملیات نظامی آمریکا در عراق و افغانستان را به سرقت برده و منتشر کرده است و بدین گونه جان مأموران مخفی آمریکایی را به خطر انداخته است. از سوی دیگر، حامیان آسانژ، پیگرد قانونی را اقدامی تلافیجویانه از سوی واشنگتن میدانند زیرا انتشار این اسناد باعث افشای جنایات احتمالا جنگی شده است.
بیشتر بخوانید: نخست وزیر استرالیا خواستار آزادی جولیان آسانژ، بنیانگذار ویکی لیکس شد
آخرین مرجع قضایی در استراسبورگ
حال دادگاه عالی لندن درخواست تجدیدنظر را پذیرفته است، روند رسیدگی قضایی چندین سال ادامه خواهد یافت. حامیان او اخیرا گفتهاند که در صورت رد شدن درخواست، آسانژ ظرف ۲۴ ساعت با استرداد مواجه خواهد شد. در چنین وضعیتی، دستکم در بریتانیا روندهای رسیدگی قضایی به پایان میرسد. اما تیم حقوقی آسانژ قول داده در این پرونده به دادگاه اروپایی حقوق بشر در استراسبورگ شکایت خواهد کرد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
پیش از این، استلا، همسر آسانژ ابراز نگرانی کرده بود که در صورت رد درخواست تجدیدنظر، او را میتوان فورا سوار هواپیما کرد و به آمریکا فرستاد. او هشدار داد که در آن صورت ممکن است آسانژ دست به خودکشی بزند.
مه 20
ترور نخست وزیر اسلواکی؛ آیا مهاجم یک “گرگ تنها” بود؟
وزیر کشور اسلواکی به خبرنگاران گفته است که تیمی مشغول تحقیق در این زمینه هستند. او میافزاید: «نشانههایی وجود دارد مبنی بر اینکه ضارب به تنهایی عمل نکرده است. درحالی که او پس از حمله در بازداشت پلیس بسر میبرد، پستهایی از صفحه فیسبوک او حذف شدهاند. ضارب در آن ساعات أصلا به فیسبوک دسترسی نداشت.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
وزیر کشور میافزاید:« حتی همسر او هم به فیسبوک دسترسی نداشت.» وزیر کشور اسلواکی پیشتر گفته بود که ضارب یک “گرگ تنها” بوده که در جریان مبارزه انتخابات ریاست جمهوری رادیکالیزه شده است.
رابرت کالیناک، وزیر دفاع اسلواکی نیز گفته است که “احتمالا یک گروه بنفع ضارب وارد عمل شده است.”
تشکیل پرونده براث ضارب به اتهام تلاش برای قتل
به گزارش رسانهها، مهاجم که پس از حمله مسلحانه به نخست وزیر اسلواکی بازداشت شده، یک نگهبان بازنشسته ۷۱ ساله است که چند کتاب شعر نیز منتشر کرده است.
روز شنبه ۱۸ مه (۲۹ اردیبهشت) دادگاهی تصمیم گرفت که ضارب همچنان برای ادامه تحقیقات در زندان نگهداری شود.
رابرت فیتسو روز چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت هنگام ترک جلسه دولت در شهرهاندلوا و هنگام دیدار با هواداران خود در نزدیکی خانه فرهنگ این شهر واقع در ۱۵۰ کیلومتری شمال شرق براتیسلاوا از ناحیه شکم، دست و پا مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
پزشکان پس از عمل جراحی وضعیت او را “جدی” ارزیابی میکنند ولی دیگر با “خطر مرگ” روبرو نیست.